مامان نی نی... بابا دیدی
چند روزه راه می ری می گی مامان نی نی ..بابا دیدی نمی دونم چیه منظورت ولی فکر کنم چون برات آهنگ خوشی داره تکرار می کنی و من هم خیلی خوشم میاد از اینکه داری با کلمات ارتباط برقرار می کنی و از دو کلمه استفاده می کنی خب شیطون مامان روز سه شنبه رفتیم شمال و غروب بود که رسیدیم تو حیاطشون جوجه اردک و مرغ بود که تو کلی ذوق کردی و دنبالشون کردی به زور سر قلیون رو برداشته بودی و دنبال مرغهای بیچاره می کردی و می گفتی هامه یعنی بیاین غذا بخورین یه خرگوش هم تو حیاط بود که انگار زیاد ازش خوشت نمی اومد و خلاصه با بابا آریا رفتی سگ دیدی و کلی از دیدن این همه حیونها لذت بردی فردا صبح بردمت کنار دریا و تا چشمت به آب افتاد گفتی دَ یا و من هم بهت سنگ می دا...
نویسنده :
الی مامان بردیا
22:22


